-
تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 9:27
خب حالا ما انگار میکنیم هر روز اینجا بودم و انگار نه انگار که خیلی وقته اینجا نبودم پس با همین انگار میرم سر اصل مطلب ماه عسل ،پاتریک مودیانو رو از ظهر شروع کردم و به وقت الان که کمی مونده به دوی نیمه شب تموم کردم . خیلی وقت بود که اینجوری یه کله کتاب نخونده بودم ولی روایت مودیانو سرراست بود و خوش خ...
بیرحمی ِ واژه ها
-
تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 18:23
یاس ، غروبی اومد گفت خاله ما فردا دیگه میریم شاید این یه جمله ی معمولی بود اگه واژه ی دیگه رو نگفته بود ویران شدم وقتی گفت ،دیگه بعضی واژه ها بیرحمند ، از خود خبر بیرحم تر
دلخواهانه
-
تاریخ: 1395/7/30 ساعت: 18:59
سقف آرزوهام اینقدر اومده پایین که رسیده به خواستن یه زمستون زمهریر فقط واسه خاطر گرمای لیوان داغ قهوه واقعا ما داریم به کجا میریم
نفهمانه طور
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 11:17
تو این مدت دارم به نفهمی هام فکر میکنم ، به اینکه چرا من اصولا یه چیزایی رو اصلا نمیفهمم ، سعی میکنم بفهمم ولی نمیشه ، این روزا دنیای جینگوله آدما رو نمیفهمم یعنی نمیفهمم و ازین نفهمیدن صد البته ناراضی هم نیستم ، اینم یه جورشه دیگه
برگشتم
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 23:35
بیست و هفتم شهریور هزارو سیصد و نود و پنج برگشتم خونه ی پدری حس شش سالگی ام را دارم ، همون روز که بابا یه بسته ماژیک خرید برام که روش عکس پروفسور بالتازار رو داشت ، حس میکنم اینجاست ، دستهای بزرگ و لبخند ردیفش رو میبینم
یه کرگدن ارزون
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 2:10
بازگشتم ...برای سومین بار دست از پا دراز تر دیپورت شدم به این برهوت ...گلایه ای نیست ...هروقت بخواهم میتوانم بروم..دوباره و دوباره و دوباره ...راه ِ رفتن را از برم.... رفتم همین حوالی ...بردنم ...طالقان ...چند روز اسراف کردم ..در بی خیالی و سیگار و شراب دست ساز عمو رحیم که وقتی از دور پیدایش میشد تو...
برمیگردم
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 2:10
دارم اثاث میکشم کشیدم ،برمیگردم