خرید بک لینک

خب حالا ما انگار میکنیم هر روز اینجا بودم و انگار نه انگار که خیلی وقته اینجا نبودم پس با همین انگار میرم سر اصل مطلب ماه عسل ،پاتریک مودیانو رو از ظهر شروع کردم و به وقت الان که کمی مونده به دوی نیمه شب تموم کردم . خیلی وقت بود که اینجوری یه کله کتاب نخونده بودم ولی روایت مودیانو سرراست بود و خوش خوان ، بدون هیچ پیچیدگی ِ زبانی .همیشه یه اتفاق های پیش افتاده و ساده تو زندگی میتونه سالها ذهن آدم رو درگیر کنه ،اتفاق ساده ی  اول داستان در نهایت به واکاوی ِ شخصیت های محوری و وادار کردنشون به زیرو رو کردن زندگی خودشون میرسه .داستان ساده و خوبی بود که لزوما مدتها ذهن رو درگیر نمیکنه اما میتونه روایت بخشی از زندگی هر کدوم از ما باشه  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها فدایی تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 9:27

یاس ، غروبی اومد گفت خاله ما فردا دیگه میریم شاید این یه جمله ی معمولی بود اگه واژه ی دیگه رو نگفته بود ویران شدم وقتی گفت ،دیگه بعضی واژه ها بیرحمند ، از خود خبر بیرحم تر

برچسب: نویسنده: رها فدایی تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 18:23

سقف آرزوهام اینقدر اومده پایین که رسیده به خواستن یه زمستون زمهریر فقط واسه خاطر گرمای لیوان داغ قهوه

واقعا ما داریم به کجا میریم

برچسب: نویسنده: رها فدایی تاريخ: جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 18:59

تو این مدت دارم به نفهمی هام فکر میکنم ، به اینکه چرا من اصولا یه چیزایی رو اصلا نمیفهمم ، سعی میکنم بفهمم ولی نمیشه ، این روزا دنیای جینگوله آدما رو نمیفهمم

یعنی نمیفهمم و ازین نفهمیدن صد البته ناراضی هم نیستم ، اینم یه جورشه دیگه

برچسب: نویسنده: رها فدایی تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 11:17

بیست و هفتم شهریور هزارو سیصد و نود و پنج

برگشتم خونه ی پدری

حس شش سالگی ام را دارم ، همون روز که بابا یه بسته ماژیک خرید برام که روش عکس پروفسور بالتازار رو داشت ، حس میکنم اینجاست ، دستهای بزرگ و لبخند ردیفش رو میبینم

برچسب: برگشتم,برگشتم به انگلیسی,برگشتم به تنهایی,برگشتم به تنهایی پل میزنم,برگشتم و باز آمدم,برگشتم از تنهایی والیار,برگشتم شعر,برگشتم ایران,من برگشتم, نویسنده: رها فدایی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 23:35

بازگشتم ...برای سومین بار دست از پا دراز تر دیپورت شدم به این برهوت ...گلایه ای نیست ...هروقت بخواهم میتوانم بروم..دوباره و دوباره و دوباره ...راه ِ رفتن را از برم.... رفتم همین حوالی ...بردنم ...طالقان ...چند روز اسراف کردم ..در بی خیالی و سیگار و شراب دست ساز عمو رحیم که وقتی از دور پیدایش میشد توی ایوان میدیدمش که به قول دوستان : بهشت به بغل میاد ....پیاله ای میریخت برایم ...به سبک خودش ... و ترجیع بندش این بود: بهشت برات آوردم ببم جان بغض خواهر هنوز توی گلویم بود ...هنوز هست ...فکرش را نمیکنم...فکرش می آید خواهرک کوچه نجابت را در پارگی ِ پیرهنت می بیند بابا بزرگ ،هوایادامه مطلب

برچسب: کسی یه کرگدن ارزون نمی خواد, نویسنده: رها فدایی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 2:10

دارم اثاث میکشم

کشیدم ،برمیگردم

برچسب: نویسنده: رها فدایی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 2:10

صفحه بندی