بیست و هفتم شهریور هزارو سیصد و نود و پنج
برگشتم خونه ی پدری
حس شش سالگی ام را دارم ، همون روز که بابا یه بسته ماژیک خرید برام که روش عکس پروفسور بالتازار رو داشت ، حس میکنم اینجاست ، دستهای بزرگ و لبخند ردیفش رو میبینم
برچسب: برگشتم,برگشتم به انگلیسی,برگشتم به تنهایی,برگشتم به تنهایی پل میزنم,برگشتم و باز آمدم,برگشتم از تنهایی والیار,برگشتم شعر,برگشتم ایران,من برگشتم,
نویسنده: رها فدایی